ژوراسیک پارک ۸!! - تاریخ: 1401/10/10 ساعت: 13:42
بچه که بودم وقتی توی کتابای تاریخ مدرسه میخوندیم که پادشاها چه کارایی کردن، مردم چجوری زندگی کردن، چه درگیریا و جنگایی اتفاق افتاده و چقدر قدرت بین آدما و حکومتای مختلف دست به دست شده با خودم میگفتم تادیخ عجب روزایی به خودش دیدهها! چقدر الان زندگی ماها یکنواخت و بی هیجانه! (بچه بودم و غافل از اتفاقا...
دخترک - تاریخ: 1401/10/10 ساعت: 13:42
کم سن بود، پونزده شونزده ساله. کمی سیاه سوخته و لاغر با مانتویی قهوهای که به تنش زار میزد و یه روسری مشکی ساده نخی که سعی کرده بود مرتب نگهش داره. سر چهارراه با اسپری شیشه پاککن و یه تی شیشه شور توی دستاش پشت چراغ قرمز ایستاده بود و از این ماشین به اون ماشین میرفت. سعی میکرد به محض نزدیک شدن به ماشی...
وطن پرنده پر در خون - تاریخ: 1401/10/10 ساعت: 13:42
وطن مظلومم... وطن زخم خورده دلشکستهم، برای تو مینویسم. هزار غم و درد از تو توی دلم دارم و نمیدونم باید از کدوم بگم. تو خاکی هستی که مهد تولد من و خواهر و برادرهای منی، شاید مثل مادرمون... .هرچند که من چندان به مفهوم وطن اعتقاد ندارم و مرزها رو ساخته و پرداخته سیاستمدارا میدونم که در طول تاریخ هر کس ...